هفت ماهگي
هفت ماهگیت مبارک مرد کوچولوی مامان
شما در پایان هفت ماهگی 8 كيلو و قد٦٩ دور سر ٤٤ بودی
گل پسرم نه زیاد وزن گرفته بودی نه قدت بلند شده بود ... اشکالی نداره امیدوارم سلامت باشی (اینو نگم چی بگم )
از اشتهات که حسابی شاکی ام ... توی مهد هم اصلا معلوم نیست چی میخوری چی نمیخوری خودم برات سوپ میزارم ولی واقعیتش نمی دونم میگن میخوری فقط اعتماد میکنم که واقعا همین طوره وگرنه غیر از این کاری دیگه ای از دستم بر نمی آد یاد گرفتی که بگی بابا... به بابا حسین زل میزنی و میگی بابا... اول فکر کردم معنی شو نمی دونی ولی واقعا می دونی و می شناسی چون وقتی نیست همش دنبالش میگردی ..عکسشو که می بینی میگی بابا ..
دیگه اینکه سینه خیز میری با سرعت البته به سمت جلو نه ... به حالتهاي چرخشي سريع .. دمرو و گاهي غلت زدن تند حالت چهار دست و پا میشی ولی فقط دنده عقب می ری اونم کم با روروئک کل خونه رو می گردی اما قدم بر نمیداری مثل کانگورو به حالت پرشی میری هر کاری میکنم قدم به قدم بلد نیستی حتی وقتی خودم رات می برم بلد نیستی قدم برداری می پری
دیگه اینکه دوست داری راست نگه دارمت و مدتها بایستی و به خونه نظاره کنی
بسیار بسیار بد غذا و بد شیر و بد اشتها هستی فقط دوست داری شیطونی کنی اصولا با خوردن ميونه خوبي نداري البته خوردن غذا و داروي خودت اگه چايي خوردن يا بستني يا غذاي سفره باشه كه خودتو حسابي هلاك ميكني كه يه قاشق بخوري
توی مهد یادگرفتی خودت بخوابی هیج جوره دوست نداری که بخوابونمت وقتی خوابت بیاد میزارمت روی تخت از اتاق میام بیرون بر میگردم می بینم خوابیدی بدون هیچ صدایی ..
شیشه ات رو خودت میگیری ولی خیلی خیلی کم میخوری و بیشتر دوست داری سر شیشه رو بجوی تازه مدام شيشه ات رو از دهنت در مياري و نگاه ميكني ببيني چقدر داره ! دندانهات هنوز در نیومده ولی خیلی خیلی سرش بی تابی میکنی و اذیت می شی گاهی از مهد بهم زنگ میزنن که خیلی گریه میکنی
عاشق کارتون و تلویزیون هستی شعر خوندن و گوش دادن و دست زدن و خیلی دوست داری
یاسمن و مهدی و مهسا رو خیلی خیلی دوست داری و وقتی هستند خیلی خوشحالی دائم میخندی براشون دست میزنی و هیجان زیادی از خودت نشون میدی موقعی که یاسی داره درس میخونه به هر ترتیبی شده خودت و به کتاباش میرسونی تا میتونی پاره کنی یا بخوری ...
عاشق دستمال کاغذی خوردن و خورد کردن هستی توی آشپزخونه عاشق بازی کردن با لباسشویی یا سبدهای پیاز و سیب زمینی هستی که دائم کشوهاشو بکشی بیرون دوست داری روی هر چیزی محکم بکوبی تا صدا بده قربون اون دستای کوشولوت برم
عاشق حمام و توی وان نشستن و محکم کوبیدن به آب هستی
کلا هنوز آرومی فقط اول که می رفتی مهد کودک کمی شبها گریه میکردی اما دیگه عادت کردی و صبحها تا میخوام کاپشنت و تنت کنم از خوشحالی سرت و تند تند تکون میدی و دست میزنی می دونی د د یعنی بیرون و تا لباستو می بینی با صدای بلند پشت سر هم میگی د َ د َ گاهي توي ماشين اونقدر اين حرف و تكرار ميكني و داد ميكشي كه من و بابابي تعجب ميكنيم كه اينقدر خوشحالي !! با کلاه و کاپشن خیلی خوبی و اصلا اذیت نمی کنی دیگه اینکه چند لحظه می تونی بشینی ولی خیلی زود چپه میشی اينم عكساي هفت ماهگي مرد كوچولوي من ...








هفت ماهگي
